دوباره صدایم کن

یـــــــــــــــــــکی باید باشد که آدم را صدا کند..

به نام کوچکــــ اش صدا کند..

یک جوری که حال آدم را خــــوب کند..

یک جوری که هیـــــــــچ کس دیگر بلد نباشد..

یکـــــــــی باید آدم را بلد باشد.

حتی...

آنقدر جای تو خالیست

که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند

حتی تمام موارد . . .

 

اشتباهم همین بود

کفش هایم    janfaza88.blogfa.com

 

پشیمان انـــــد کفش هایم

که این همــــــــــــــه راه را ؛

راه آمــــدند با نیامدن هایت

هیچکس سرش شلوغ نیست همه چیز بستگی به اولویت ها دارد!

دوست یا دشمن؟خودت بگو

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای ديگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا می آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقی مانده است
اينكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
منوچهر احترامی

سرسری ردشو وزندگی کن،دقت،"دق" "ات" می دهد!

نمی توان به کسی گفت

در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.
 این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند 
 و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
صادق هدایت

نوش جان

آهـــــای کافـه چی !

از ما که گــذشـــت

اما اگر باز هـم کسی تـنها بـه ایـنجـا آمــد

از او نـپـرس : چه مـیـل داری ؟!

تـلـخ ترین قـهـوه دنـیـا را برایش بریز !

آدمهای تـــنـــهـــا ؛

مزاجشان به تـلـخـی عــادت دارد ...

بی بهانه یا بمان یا...

بـــــه چـــ ــه بهانـــــه ای می خواهــ ـــی ,

" مـــــن " را فرامــ ـــوش کنـــــی ؟!!!

آن هـــــم درســ ـــت زمانـــــی کـــ ــه ,

مـــــن بـــ ــا هـــــر بهانـــــه ای ...

تـــ♥ــو را بـــ ــه یـــــاد مــ ـــی آورم ................!

خندوندیم

در مقابل آنان که چشم دیدنتان را ندارند .....

از ته دل بخندید ....


همین کار آنها را میکُشَد!!!

هنوز هم پیله کرده ام به تو


به یاد نمی آورم چه شد !

اما ....

پروانه ندیده بودم که آنقدر دلش بگیرد ...

که برود از نو برای خودش پیله دست و پا کند ...!


صرفم نکن

مردم دنیای من فعل هایی را صرف می کنند

که برایشان صرف داشته باشد...

حسین جان عزیزت...



دلم هوای حرم کرده می بری ما را؟


 به قیمت سر سوزن تو می خری ما را؟


حسین ، جان عزیزت نیاید آن روزی

  که بسپری تو به دستان دیگری ما را...

... یادمان باشدصرف نظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد، دنیا بخاطر غم ما از حرکت باز نمی ایستد


آرامش


کاسه ات را زیاده پر کنی ، سرریز خواهد شد

چاقویت را مدام تیز کنی ، کُند خواهد شد .

دنبال پول وامنیت باشی ، قلبت هیچگاه آرام نخواهد شد

به رضایت مردم اهمیت دهی ، اسیر انها خواهی شد

کارت را انجام بده وبعد کنار بکش ،

اینست تنها راه رسیدن به آرامش

میشه تاریخش نزدیک باشه؟



همه ما با بلیط برگشت به این دنیا امده ایم ،
 تاریخ برگشت بر روی بلیط قطار زندگیمان
 نوشته شده است ، اما قادر به خواندن آن نیستیم

!!

کاش قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا …


دلخوش نکنیم به بودن آدمها ، به ماندن آدمها...

دلخوش نکنیم به بودن آدمها ، به ماندن آدمها...


آدمها برای خودشان زندگی میکنند ،


برای خودشان دلتنگ شما میشوند ،


برای خودشان دوستتان دارند


و اگر معرفتی به خرج میدهند


 میترسند شما را از دست بدهند...


آدمها برای تنهایی خودشان نگرانند

بشکن دنیا

آنقدر عاشقانه زندگی کن که اگر...

 

 روزی "رازِهایت"

 

فاش شد"بغض" دنیا بشکند....

خدایا تنها مگذاردلی را که هیچ کس جز خودت دردش را نمی فهمد...!!!


آده ها تورا نمی فهمند تنها ترجمه می کنند آن هم به زبان خودشان

خیس خیس

 

چتری برایـــــم بگیر
حتــــی خیالے . . .
خیس دلتنگـــے شده امــ !!

مرد فقیر

faghir[WwW.Kamyab.IR]
 
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آن را مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آن ها را وزن کند. هنگامى که آن ها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .
یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم! ..
(به نقل از فوکارو)

بی ارزش

” هیچ گاه “



به خاطر ” هیچ کس “

دست از ” ارزشهایت نکش؛

 

چون … زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

 

تو می مانی و یک ” منِ ” بی ارزش . . .

حالا باور دارم

شنیده بودم " پا " قلب دوم است..


اما باور نداشتم!


تا آن زمان که فهمیدم .. وقتی دل ماندن ندارم ،

پای ایستادن هم نیست !!

یادت باشه

خــُــבا

یاבَتـــ باشـב

براے بـَعضے وَقتـــ ها که خیلے خَسـتـﮧ ام

یک بـَغـل مُحکـَم ، بـﮧ مـَن بـבهکارے ...!

 مـیـخـنـدنـد بـه وارونـگـیـهــایِ مـن

جـمــاعـتــی کـه خــود ،

رویِ سـقـف راه مـیـرونـد 


دل گیرم



دلـم گـرفته است ...

نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...

من آنقدر آدم گریز شده ام

که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد..

دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند

و آنچه هستند را میپذیرم ...

و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را

آهاااااای


کسی نیست
آرزوهای مرا بخرد ؟
.
یک بغل
آرزوی آکبند دارم
و
یک عالمه
امید بیخودی

ببین...

رفتنت

آنقدرها هم که فکر می کنی فاجعه نیست...

من مثل بیدهای مجنون

ایستاده می میرمـ...