سال هاست راست می نویسم

از این پس هزاران نامه دیگر برای تو خواهم نوشت.

 اما خودم آنها را خواهم خواند.

"صمیمانه ترین نامه آنهاییست که برای هیچ کس نوشته می شوند.

راست ترین نامه ها همین هایند."

دلتنگتم همیِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــــــــن

فرقی نمی کند با چه کسی

در بارۀ چه چیزی حرف می زنم

تو مثل تکیه کلام

در دهانم اتّفاق می افتی

 

خوب نیستم خوب من

گذشتــــــه ای که حالمــــــان را گرفتــــــه است

آینــــــده ای که حالــــــی برای رسیدنــــــش نداریــــــم


وحالــــــی که حالمــــــان را بهــــــم میزنــــــد


عجب ، ...


چه زندگــــــی شیرینــــــی

می خواهم بایستی

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

"آنچه در مغزتان می گذرد جهانتان را می آفریند"  انیشتین


از مهــر کـه نـه ..   پاییــــز از *"بـی مهـــری" شـــروع میشــود ...!


خودت باش جانم!

گرگ هم که باشی
عاشق بره ای خواهی شد
که تو را به علف خوردن وا می دارد
و رسالت عشق این است
شدنِ آنچه نیستی !

"سرم" را شاید دیگران در نبودنت گرم کنند...  اما... "دلم" را هرگز...


دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم،  کلی خندیدم ...


نیست

همراه بسیار است، اما همدمی نیست

مثل تمام غصه‌ها، این هم غمی نیست

دلبسته‌ی اندوه دامنگیر خود باش

از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار

از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

چشمی حقیقت بین، کنار کعبه می‌گفت

انسان فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله‌ی قافم که آنجاست

جایی که تا امروز بر آن پرچمی نیست

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید      این است که من معتقدم عشق زمینی ست!


دار

می خواستند دارم بزنند

چهار پایه نداشتند 

قانون را

زیر پایم گذاشتند

آقا!شرمنده ام که بی تونفس می کشم هنوز

با اینکه روضه‌ خوانم و می‌خوانم از «شما»
فهمیده‌ام که "هیچ" نمی‌دانم از «شما»

یا ایها‌ العزیز! ذلیل معاصی‌ام؛
باید ز شرم چهره بپوشانم از «شما»

می‌ترسم از رسیدن آن جمعه‌ای که "من"
قبل از سلام روی بگردانم از «شما»

رویی نمانده‌است به چشمت نظر کنم؛
پس بی‌دلیل نیست، گریزانم از «شما»

"من" اصل "انتظار" تو را برده‌ام ز یاد؛
با انتظارهای فراوانم از «شما»

"من" نان، به نرخ نام "تو" خوردم حلال کن!
محض رضای ذائقه می‌خوانم از «شما»

کجای دنیایی؟؟؟؟

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،

که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،

تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟!

خداوندا؛

خط و نشان دوزخت را

برایم نکش،

جهنم تر از نبودنت،

جایی را سراغ ندارم.!!!

بزرگ شدم

گاهي بايدبيرحم بود

 

 نه بادوست

 

نه بادشمن

 

که باخودت!!

 

وچه بزرگت ميکند

 

آن سيلي که خودت ميخواباني برصورتت!

-كركس ها شاعر می شوند. . . وقتی پلنگ  روی پوست آهو به بچه هايش . . . نقاشی ياد می دهد!


خوشبختي همان لحظه ايست كه احساس مي كني   خدا كنارت نشسته و تو به احترامش از گناه فاصله ميگيري....


یکم غرور به آدم کمک می کنه   که فاصله اش را با افراد بی ارزش حفظ کند.....!


جوابیه:نزار لیاقتت رو یادآوری کنم

این روزهــا ، ...
هر جایی را که نگاه می کنم پـــــــــ ـر است از وجود آدم های" بی وجـــ ـود " ...

خودت نشونم بده

هرگز پیدا نشد

جسد آنانی که ادعا میکردند

برایمان میمیرند ...

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر مريم مقدس در همه تصاوير به صورت محجبه ظاهر شده، شما چطور می‌توانید از من بخواهید که قانون منع حجاب را امضا کنم؟

روبرتو ماروني - وزیر کشور ایتالیا

حق با شماست

 یاد پدر افتادم که می‌گفت: “نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم‌ها که عقیده‌ات را می‌پرسند، نظرت را نمی‌خواهند. می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده است.”

 جمله ی بالا از خانم زویا پیرزاد نویسنده کتاب “چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم” است.

 

کفش هات بندی نبود؟؟؟؟؟

خدا خیر بدهد کفش های بندی را...

 که رفتنت را حتی دقیقه ای به تأخیر می اندازد...




می ترسم

والت: فکر میکردم از بلندی میترسی.

تراویس: از بلندی نمی ترسم ....از سقوط می ترسم!

( قسمتی از دیالوگ فیلم پاریس - تگزاس از ویم وندرس )

تــــــــقــــــــدیـــــــر   

تقویم انسان‏های عادی است  

  تــــــغــــــیــــــیـــــر 

   تدبیر انسان‏های عالیست

وقتی می گویید کاش  چنین می نماید که دهانتان دارد  حکم ناتوانی بی انتهای دست هایتان را  مهر می کند


خدا مطلق است ، بی جهت است. این تویی که در برابر او جهت می گیری.....


نمی خواهم بیدار شوم

هرشب
مرا می‌بخشد
خداوند
و شیطان
هرصبح
با لبخند بیدارم می‌کند...