هرگز...

هرگز نمی توانید در حالیکه دستهایتان را در جیب خود فرو برده اید،

از نردبان موفقیت بالا بروید.

هیچ "حرف اضافه" ای در کار نیست!همه حرف هابه تو "ربط" دارند...!!!

خوشحالم...!

حساب دوست داشتنت...

از دستم در رفته است؛

احتمال نیامدنت را هم

دوست ندارم که محاسبه کنم!

من از این که ریاضیاتم ضعیف است

خوشحالم...!!!

هیچ وقت


این جاده ها را

آنقدر گره میزنم
که هیچ وقت نرفته باشی ...



روزبه سوهانی


در بود و نبود...باید بود!


حرفهای نگفته ات را بگو.........

بیاموزیم که هیچگاه نجابت و تواضع دیگران رابه حساب حماقتشان نگذاریم

 

پاک یادمون رفت...

یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ……….
به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره..

ساده...

دلتنگ میشود

این دلم

گاهی

خیلی ساده ...

 

حجاب

مردم سرزمین من

زن و مرد

همهاز دم با حجابند

روی افکارخود چادر میکشند!

خدا یکی ست

.

...