بحث نکن جانم...!
آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند،
بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند.
مارک تواین
ای کـاش از بـیـن ایـن هـمـه آدم هــایـی کـه ” پـیــشـم ” هـسـتـند یـکـی ” پـــشـــتــــــم ” بـود
سوتفاهم
گاهی پروانه ها هم
اشتباه عاشق میشوند
بجای شمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند

خیلی هم زیادیه...
چه زیبا گفت مترسک , وقتی که نمی توان به تو رسید همین یک پا هم زیادیست . . .
اول مهر شغل پدرها را نپرسند ؛ وقتی هنوز احترام به همهی شغل ها را و افتخار به همهی پدرها را یاد دانش آموزانشان ندادهاند !
حالا قصه ی چشمان یتیمی که نم میخورد ، بماند …

هاااااااااااااان؟
عاشقانه هایم،همه را به زانو درآورده!!
تو پای عشق چه کسی اینگونه پایبند ایستاده ای؟!
اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استــ
مَـــــن خَسته اَمـ و . . . اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استــ
غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا . . .
حَتــــــے . . .
تَبَـــرهایے که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند . . .
با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند :
اما گاهی برای بودن باید رفت...
اما گاهی برای بودن باید رفت...
ماندن همیشه خوب نیست...
رفتن هم همیشه بد نیست...
گاهی رفتن بهتر است...
گاهی باید رفت...
باید رفت تا بعضی چیزها بماند...
اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت...


تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند ...
اگر خدا تو را به سوي پرتگاهي برد ، به او اعتماد کن ، زيرا يا از پشت تورا مي گيرد و يا پرواز کردن را به تو مي آموزد ...
زنان پايين شهر
رياضيدانان بزرگي هستند
آخرهيچ ارشميدسي نمي تواند
نيم كيلو گوجه را
به نام آبگوشت
بين سيزده نفر تقسيم كند...

هیچوقت به آرزوهای کسی نخند..شاید فقط همینا براش مونده..

گریه را من می کنم
سیفون را تو می کشی
برمی گردیم سر سفره ای
که فقط به اندازه ی دو نفر جا دارد
چایت را تلخ بخور!
وقتی شیرین هم
اسطوره ای ست
که می خواست با دو نفر بخوابد
سیدمهدی موسوی
ترسیده ام...
ترسیده ام... مثل کودکی که گم شده... کاش کسی بیاید مرا در آغوش بگیرد و بگوید: نترس،پیدا می شوی...
نفرین نکن...
وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است
حال من و تمام غزلها گرفته است
دلشوره های خود بخود چند روز پیش
حالا چقدر یکشبه معنا گرفته است
بعد از تو جای آنهمه احساس داغ را
مشتی چرا و باید و اما گرفته است
این سرنوشت غمزده تاوان عشق را
روزی هزار مرتبه از ما گرفته است
حتی خدا نخواست ببیند در این جهان
کار دو عاشق اینهمه بالا گرفته است
یک لحظه چشم بستم و دیدم کسی برام
تصمیم گریه آور کبری گرفته است
حالا منم و میز و دو فنجان قهوه و...
مردی که روی صندلی ات جا گرفته است
حرفی نمی زنم نکند برملا شود
بغضی که توی حنجره ام پا گرفته است
دارد به عمق فاجعه پی میبرد دلم
نفرین نکن که آه تو من را گرفته است!
دردم می آید می فهمی؟؟؟
اززبان حضرت...
ززبان حضرت...زهــرا(س) نفس نفس زدنت مي كُشد مراخون لخته هاي روي تنت مي كُشد مـرا
ازخون ِ تـازه... پــيرُهنت لـّکه دار شـد
سُــرخي روي پــــيرُهنت مي كُشد مرا
از طــرز راه رفــتن تو جان من گرفت
اي قد رشـيده!خـَـم شدنت مي كُشد مرا
يــا روگـرفـتـنت نــفسم را بـريده است
يا ايــنكه پـــوشيه زدنـت مي كُــشد مرا
تـــغییر کرده طـرز بـــیان و کـــلام تو
وضــعـيّـت ِ لـب و دَهـنت مي كُـشد مرا
يا تـــكيه روي قــامت ديــوار مي دهی...
يا دسـت بر كــمر زدنـت مي كُشد مرا
پـهلوُ بــازوُ سَـر و سـينت شكسته است
آســـيـب هــاي بـربــدنت مي كُـشد مرا
يا از فــشار آن در و ديـوار جـان دهميا لحظه اي كه مي زدنت... مي كُشد مرا
يا عـُـمرمن به ســربـرسد از فــراق تـو
يا مــــاتم كــمر شــكـنت مي كُــشد مراآنروزبـين كوچه چه رُخ داده فاطمه(س)؟
بُـغض گرفتهء حـسنت(ع) مي كُشد مراهم دخــترت بــــهانهء مــادرگرفته است
هم گـــريه هاي بي كـَفنت مي كُشد مرا
مسلمان ترند
یقین از من و تو مسلمان ترند من و تو که هیچیم این مومنان چرا؟ چون خدا خوب و بد آفرید ولی این مقدس مآبان پاک از اینها و آدم که عصیان نمود تعجب مکن این خوارج دلان ولیکن چه حاصل که در درک دین تفاوت ندارند با اهل شرک
ابوذرترانی که سلمان ترند
کمی از خدا هم مسلمان ترند!
و شیطان و آنها که شیطان ترند
از این جرمها پاک دامان ترند!
کدامین بگو اهل عصیان ترند؟!
اگر از علی اهل ایمان ترند!
دو سه رتبه از گاو نادان ترند
مگر اینکه خشک اند و آنان ترند!
برای گریه های ممتد آن روز
من بهترم و نیست ملالی تو چطور؟
چشمی بزنم گذشته سالی تو چطور؟
تنها نشدم هنوز، گنجشک و درخت
می پرسد از این حقیر حالی تو چطور؟
از یاد نرفته ام و همبسترم است
گل های قشنگ سرخ قالی تو چطور؟
اوضاع خلاصه کاملاً امروزیست
بی دغدغه، روبه راه، عالی، تو چطور؟
نگاه نکردم
چای داغ را یکسره سر کشیدم
نگاه نکردم به قندی که فرصت آب شدن نداشت
نگاه نکردم به تفاله های چای
که چگونه سُر می خورند
در حنجره ای که سلول هایش وا می روند
و به فنجان های نقره ای مادرم
که بعد از نوشیدن هر چای
از دستان لرزانم فرو می افتند
- می شکنند؟
- نگاه نکردم ...
دریای من...
سرت
ادامۀ دریاست
که موج موج
به سنگ می خورد
و باز
عاشق باد است.
عدالت
اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی... اگر فقیر باشی بر عکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی؛ کودک من! تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد، مثل آزادی... ما تنها توی رحم برابر هستیم...
" نامه به کودکی که هرگز زاده نشد _ اوریانا فالاچی "
بیا وداع کنیم...
بیا وداع کنیم...
اگر بنا باشد کسی از ما بماند...
همان به که تو بمانی...
"کینه ی" تو به کار این دنیا بیشتر می آید تا "عشق" من !
كليدر / محمود دولت آبادی