آقا!شرمنده ام که بی تونفس می کشم هنوز
با اینکه روضه خوانم و میخوانم از «شما»
فهمیدهام که "هیچ" نمیدانم از «شما»
یا ایها العزیز! ذلیل معاصیام؛
باید ز شرم چهره بپوشانم از «شما»
میترسم از رسیدن آن جمعهای که "من"
قبل از سلام روی بگردانم از «شما»
رویی نماندهاست به چشمت نظر کنم؛
پس بیدلیل نیست، گریزانم از «شما»
"من" اصل "انتظار" تو را بردهام ز یاد؛
با انتظارهای فراوانم از «شما»
"من" نان، به نرخ نام "تو" خوردم حلال کن!
محض رضای ذائقه میخوانم از «شما»
فهمیدهام که "هیچ" نمیدانم از «شما»
یا ایها العزیز! ذلیل معاصیام؛
باید ز شرم چهره بپوشانم از «شما»
میترسم از رسیدن آن جمعهای که "من"
قبل از سلام روی بگردانم از «شما»
رویی نماندهاست به چشمت نظر کنم؛
پس بیدلیل نیست، گریزانم از «شما»
"من" اصل "انتظار" تو را بردهام ز یاد؛
با انتظارهای فراوانم از «شما»
"من" نان، به نرخ نام "تو" خوردم حلال کن!
محض رضای ذائقه میخوانم از «شما»
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:26 توسط مریم سادات جواهرزاده
|