مریمانه معترفم...
تمام تنم میلرزد....
از زخمهایی که خورده ام..!!
من از دست رفته ام...
شکســـــته ام می فهمی؟؟
به انتهای بودنم رسیده اما....!
اشــــــک نمیریزم...
پنهان شده ام...
پشت لبخـــندی که درد میــــکند!!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 23:3 توسط مریم سادات جواهرزاده
|