شام غریبان خودم!
هرچه کردم به خودم کردم و وجدان خودم
پسر نوحم و قربانی طوفان خودم
تک و تنها تر از آنم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو اما من
شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
می روم سر بگذارم به بیابان خودم...
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سرد تر است
اخوانم که رسیدم به زمستان خودم
تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد منه بی کس و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17:56 توسط مریم سادات جواهرزاده
|