چای داغ را یکسره سر کشیدم

نگاه نکردم به قندی که فرصت آب شدن نداشت

نگاه نکردم به تفاله های چای

که چگونه سُر می خورند

در حنجره ای که سلول هایش وا می روند

و به فنجان های نقره ای مادرم

که بعد از نوشیدن هر چای

از دستان لرزانم فرو می افتند

- می شکنند؟

- نگاه نکردم ...